Blogroll

در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر

فرتوت

دست او بر پتک

و به فرمان عروقش دست

دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او:

« ـ کی به دست من

آهن من گرم خواهد

شد

و من او را نرم خواهم دید؟

آهن سرسخت!

قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی تر زندگانی کن!»

زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!

چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،

خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن!

او به هنگامی که تا دشمن از او

در بیم باشد

( آفریدگار شمشیری نخواهد بود چون)

و به هنگامی که از هیچ آفریدگار شمشیری نمی ترسد،

ز استغاثه های آنانی که در زنجیر زنگ آلوده ای را می دهد تعمیر…

بر سر آن ساخته کاو راست در دست،

می گذارد او ( آن آهنگر)

دست مردم را به جای دست های خود.

او

به آنان، دست، با این شیوه خواهد داد.

ساخته ناساخته،یا ساخته ی کوچک،

او، به دست کارهای بس بزرگ ابزار می بخشد.

او، جهان زندگی را می دهد پرداخت

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را

اینگونه به خاک ره میفکن ما را

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

از فریدون مشیری

در همه عالم کسی به یاد ندارد

نغمه سرایی که یک ترانه بخواند

تنها با یک ترانه در همه ی عمر

نامش اینگونه جاودانه بماند

***

صبح که در شهر، آن ترانه درخشید

نرمی مهتاب داشت، گرمی خورشید

بانگ: هزار‌آفرین! زهرجا بر شد

شور و سروری به جان مردم بخشید

***

نغمه، پیامی ز عشق بود و ز پیکار

مشعل شب های رهروان فداکار

شعله بر افروختن به قله کهسار

بوسه به یاران، امید و وعده به دیدار

***

خلق، به بانگ “مرا ببوس” تو برخاست!

شهر، به ساز “مرا ببوس” تو رقصید!

هرکس به هرکس رسید نام تو را پرسید

هر که دلی داشت، بوسه داد و ببوسید!

***

یاد تو، در خاطرم همیشه شکفته ست

کودک من، با “مرا ببوس” تو خفته ست

ملت من، با “مرا ببوس” تو بیدار

خاطره ها در ترانه ی تو نهفته ست

***

از فریدون مشیری

کاش یک روز دلم

با خودش یک دل یک رنگ شود

تا که اقرار کنم :

گاه گاهی دل من

دوست دارد که برای تو فقط تنگ شود

می زند شور دلم

گاه برای تو فقط

دوست دارد نگرانت باشد

و برای گذر از هر خطر و حادثه ای

دیده بانت باشد

این دل و دغدغه من

تو ولی راه به دشواری دل من می بندی

بی خبر می گذری

و به دلتنگی من می خندی!!!!

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد

علی‌اصغر داوری

سال ۱۹۶۴، دکتر روگوزوف، در ۲۷ سالگی مقیم ایستگاهی در قطب جنوب بود.
در این زمان او تشحیص داد که مبتلا به آپاندیسیت حاد شده است.
شرایط او داشت بدتر می‌شد و به خاطر شرایط آب و هوایی، هواپیمایی نمی‌توانست فرود بیاید. به همین خاطر او تصمیم گرفت، خودش را عمل کند

تصویر پزشکی که درحال جراحی خود است !

او با بیهوشی موضعی عمل را شروع کرد، در حین عمل، هواشناس ایستگاه، ریتراکتور (وسیله‌ای که دو سوی برش جراحی را می‌گیرد و برش را باز نگه می دارد) را برایش نگه داشت،
راننده ایستگاه آینه‌ را برای او نگه داشته بود،
دانشمندی هم وسایل عمل را به او می‌داد…

دکتر روگوزوف در حالت خم‌شده به جلو، عمل را انجام داد و گرچه یک بار طی عمل از حال رفت،
توانست عمل را کمتر از دو ساعت انجام دهد. بعد از دو هفته او کاملا بهبود پیدا کرد.

در روایت از حضرت علی (ع) فراوان نوشیدن شیر شفا وسبب درمان هر دردی است مگر مرگ ، یعنی همه امراض را شفا میبخشد. قرآن مردم را به نوشیدن شیر ترغیب میکند و آنرا یکی از نشانه های یکتا پرستی و معاد دانسته و آنرا غذای خالص معرفی کرده است و اشاره به چگونگی تولید آن دارد. در روایات فوایدی مثل غذای کامل ، صفا دهنده قلب ، از بین برنده ی غم ، از بین برنده فراموشی ، محکم کننده استخوان و خلاصه هم غذا و هم آب و نوشیدنی و هم دارو معرفی میکنند.

سلام به همگی

امیدوارم از بازدیدتون لذت ببرید.

سلامت بلاگ.

راهنمای سلامت بلاگ(آموزش کار با سلامت بلاگ).

Theme Designed By QizilGul.com